قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

772

درة التاج ( فارسى )

ببديهه . و هرگاه كى وصله « 1 » منقطع شود ميان نفس و آن جوهر عقلى بسبب اعراض نفس « 2 » ازو بما يلى عالم جسدانىّ « 3 » ، يا نفس ملتفت شوذ به صورتى ديگر منمجى « 4 » شود آنج متمثّل « 5 » بوذ در نفس اوّلا . و نظير نفس درين از جسمانيّات مرآة است ، - جه جون محاذات كنند آن را به صورتى متمثّل شود در آن « [ و جون آيينه را بگردانند از محاذات آن صورت آن تمثّل زايل شود . و بسيار باشد كى متمثّل شود در آن ] » غير آن صورت بحسب آنج محاذات كنند به آن . و همجنين است حال نفس جون اعراض كنند بأو از جانب قدس بجانب حسّ - يا بجيزى ديگر از امور قدس « 6 » ، و اين نيز نفس را نباشذ الّا كى اكتساب ملكه اتصال به آن « 7 » جوهر عقلىّ كرده باشذ و نسيان - در صور خيالى بسبب زوال آنست از خزانه . و اين جوهر اگر ازو جيزى زايل گردذ محتاج شود بمخرجى « 8 » ديگر كى او را از قوّت بفعل آرذ ، و كلام عايد شود در آن . و جون نفس ذات هيئتى باشذ كى متمكّن شود به آن واسطه « 9 » از اتّصال بجوهر عقلىّ « 10 » ذهول او از صور معقوله محوج نگرداند او را باستيناف اكتسابى - و آن هيئت ملكهء اتّصال است به آن . و جون آن ملكه از « 11 » نفس زايل ش ( « و » ) د آن زوال نسيان آن باشذ كى مختصّ باشذ به آن ملكه از معقولاتى كى حاصل باشد نفس را . و تصرّف نفس در صور خيالى ، و معانى و احكامى كى در حافظه است - بتوسّط قوت فكرى « [ است ] » كى افادت آن كند استعداد « 12 » اتّصال بعقل مفارق ، و حصول صورى كى مناسب آن استعداد باشذ ، و تخصّص

--> ( 1 ) - و صلى - اصل . ( 2 ) - نفسى - اصل . ( 3 ) - حرابى - اصل . ( 4 ) - منحمى - اصل . ( 5 ) - متمسك - اصل . ( 6 ) - تفرس - اصل . ( 7 ) - آن - اصل . ( 8 ) - بمحوجى - م . ( 9 ) - بواسطه - اصل . ( 10 ) - عقل - م . ( 11 ) - ملكه را - اصل . ( 12 ) - در استعداد - م .